ميرزا خانلرخان

160

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

است . ميرزا محمد حسين صد و سى و شش تومان از ما گرفته است . به مستشار الملك عارض شده‌ايم . او هم نوشته است ، پس بدهد و نمىدهد . ميرزا محمد حسين را خواستم . گفتگو زياد كردند . معلوم شد حق دارند و جزو مأخوذى ميرزا محمد حسين دادم ميرزا محمد على سررشته‌دار نوشت . ديگر تازه‌اى نبود . روز يكشنبهء بيست و سيم . صبح برخاسته ، قدرى راه رفتم . وقت ظهر گفتند ، ميرزا محمد على پيشكار جديد تربت وارد شد با ميرزا محمد حسين مستوفى تربت . ديگر تازه‌اى نبود . روز دوشنبهء بيست و چهارم . از صبح تا بعد از ظهر منزل بودم . بعد از ظهر سوار شده ، به مزار شيخ ابو القاسم رفتم . هوا بسيار سرد و باران شديد آمد . زود برگشتم . جناب ملا عبد الجواد مجتهد و ميرزا محمد على پيشكار و ميرزا محمد حسين مستوفى آمدند . مدتى بودند . صحبت از هرجائى گذشت . دو ساعتى شب رفتند . محمد خان سركرده ، رقعه نوشت كه غلام از مشهد بىجواب برگشته ، فردا باز غلامى مىرود ، اگر كاغذى مىنويسى ، بنويس . جواب دادم كه صبح فردا مىنويسم غلام ببرد . روز سه‌شنبهء بيست و پنجم . صبح برخاسته ، عريضه خدمت شاهزاده و كاغذى به مستشار نوشتم كه چنانچه هفتهء سابق عرض كردم ، اشخاصى كه از ميرزا محمد حسين شاكى و عارضند به ملاحظهء اينكه شايد مرضى خاطر شما نباشد ، اقدام به عرض خود ندارند . تكليف مرا بنويسيد بدانم و اطاعت كنم . بعد از آن باز چند نفرى عارض از زيادتى ميرزا محمد حسين آمده ، گفتگو كردند . وقت عصر حكيمباشى آمد . شب با او به صحبت گذرانديم . روز چهارشنبهء بيست و ششم . صبح كه برخاستم ، ديدم آدم حاجى محمد ميرزا از محولات آمده كاغذى با يك بره و قدرى برگ مو آورده . جواب كاغذ او را نوشتم و قدرى مشغول كتاب و قدرى به گردش ميان باغ گذرانده